روز سه شنبه مامان اینا اومدن و من باقالی پلو درست کردم که خیلی هم خوچمزه شده بود. تا قبل از اینکه بیان کارام و کردم . 
نمی دونم وقتی میان خونمون باید چیکار کنم که خیلی بهشون خوش بگذره. می خوام بدونن خیلی خیلی دوسشون دارم.
دوباره همه گفتن واقعا دستپختت خوبه
جالب اینجاست که مامانم ازم پرسید: میخوام خورشت کنگر درست کنم چه جوری درست کنم
همه عوامل دارن دست به دست هم میدن که از رهای تنبل از زیر کار خونه در رو یه کدبانو بسازن 
چهارشنبه رفتم باشگاه. روزای ۴ شنبه استپ داریم. از ۴ شنبه گذشته قرار شد دیگه مثل بقیه کار کنم . انقدر بدنم درد گرفته بود مثل این کارتونا که طرف ومی گیرن می کوبنش این طرف و اون طرف منم هم همینطور شده بودم. البت هنوز دردش هست. یه قلتک نیاز دارم که از روی من رد بشه تا یه کم خستگیم در بره.
در یک صحبت خانوادگی دونفره با پترس قرار شد که ایشون روز پنجشنه برای خرید ماشین اقدام کنن. حالا از من می پرسید که ۲۰۶ بخریم یا سمند . من هم گفتم برام فرقی نمی کنه فقط ایندفعه دیگه برای خرید ماشین عجله نکن که بعدا پشیمون بشی. گفت: از بی ماشینی خسته شدم فردا هر جور شده میرم دنبالش. خولاصه قرار شد که تا عصر پنجشنبه ما ماشین داشته باشیم.
صبح روز بعد:
ساعت ۹ از شرکت زنگ زدم و بیدارش کردم. مثل روز روشن بود که خواب می مونه.
ظهر با عجله رفتم خونه می خواستم ببینم درست حدس زدم یانه. بعععععععععععععععله خواب تشریف داشتن. یه کم سالن و جمع و جور کردم ، ظرفا رو شستم و چایی رو آماده کردم . اصلا انگار نه انگار . یعنی اگه دزد کل خونه رو بار کنه ببره تکون نمی خوره.
بعد از کلی ناز و نوازش بالاخره بیدار شد و من هی منتظر بودم بگه میخوام برم دنبال ماشین اما به روی خودش نیاورد گفتم پس ماشین چی شد گفت امروز که خواب موندم دیگه شنبه میرم دنبالش. 
عصری پترس جایی کار داشت و من هم طبق معمول رفتم خونه مادر شوهر و جمعه هم که خونه بودیم. البته پترس گفت آژانس بگیر برو خونه مامانتینا من شب میام که قبول نکردم آخه یه برنامه ای دارم.
دیروز پترس می گه هوا خیلی خوبه اگه ماشین داشتیم الان میزدیم بیرون. گفتم: حالا جمعه دیگه رو می بینم هوا تا یه مدتی خوبه.
قول داد که امسال زیاد من و ببره بیرون. به قول خودش انقدر ببره بیرون که من سیر بشم.
اما من که سیر نمی شم می شم؟

. به خاطر این جملات نغز باید امروز حسابی سنگ تموم بذارم.
یعنی الان به جای ۵ کیلو که در نظر داشتم باید ۲ کیلو بیشتر یعنی هفـــــــــــــــــــــــــــــت کیـــــــــــــــــــــــــــلو!!!!!!!!!!!!!!!!! لغر شم. من کاری با وزن ایده ال ندارم . 




به پترس گفتم کنار دفتر خونه یه بانک تجارت هست بهش بگو بره اونجا چک ونقد کنه بیاد. خلاصه یک ساعت و نیم ما رو معطل کرد .دست آخر هم اومده می گه سیستم فراگیرشون کار نمی کرد نتونستم نقدش کنم ، فقط از عابر بانک پول گرفتم.شما سند رو به نام من بزنید بعد سند رو نگه دارید تا من پول نقد بیارم.
و منتظر سریال امپراطور دریا بودم اما مگه دُکی مهلت داد . انقدر انرژی هسته ای انرژی هسته ای کرد که حالم بهم خورد. فیلم کانال دو رو داشتم می دیم که همسری اومد. خیلی گرسنم بود. اما حوصله بلند شدن نداشتم سریال امپراطور دریا شروع شد و با هم دیدیم. پترس هم تند و تند داشت شیرینی میخورد. گفتم هر شب تا میرسی انقدر شیرینی می خوری که گرسنه ات نمی شه اونوقت ساعت ۱۲ تازه یادت می افته شام بخوریم. تسلیم شد و رفتم شام آوردم
