هرکجا هستم باشم آسمان مال من است
دوشنبه 10 تیر ماه سال 1387
Help me pleeeeeeeeeeeease

وقتی پترس پیشنهاد کرد که برم کلاس خیاطی اگرچه که ظاهرا گفتم باشه و دنبالش و گرفتم تا ثبت نام کردم اما فکر می کردم چند جلسه برم خسته می شم و ولش می کنم مثل هزار و یک کلاس دیگه که نصفه نیمه ول کردم.

فکر می کردم اصلا با روحیه من سازگار نیست و حوصله الگو و دوخت و این حرفا رو ندارم اما هر چی بیشتر درگیر می شم بیشتر احساس می کنم که می تونم تا آخرش پیش برم و از اینکه مشغولم خیلی خوشحالم. تما م تنهایی من و پر کرده .

از طرفی دیگه به هیچ کاری نمی رسم. نه وقت برای خودم دارم نه برای خونه. هر جلسه هم تند و تند درس جدید میده. حتی خیاطای حرفه ای هم نمی تونن در عرض یه هفته چند تا دامن بدوزن چه برسه به ما با این وقت کم.

شام همش حاضری. خونه هم یه مرتب کردن الکی. واقعا وقت کم آوردم. اینقدر هم وسواس دارم موقع دوختن که حتما باید صاف باشه حتما باید تمیز باشه. یعنی خودم و کشتم.

پترس هم میگه تو نمی خواد به فکر چیزی باشی بچسب به خیاطی نه خونه رو مرتب کن نه شام بذار. بالاخره یه چیزی پیدا می شه که بخوریم.

تمام مدتی که در حال الگو کشیدن و بریدن و ... هستم فکرم هیچ جایی نمیدوه و این به من آرامش میده.

دیروز دوتا از دوستام زنگ زدن به فاصله ۵ دقیقه . با اولی حدودا ۵۰ دقیقه صحبت کردم و با دومی نیم ساعت. با اینکه همه اش حواسم به این بود که باید کارم و تموم کنم اما خوب خیلی وقت بود از این دوستان گرام خبری نداشتم و می خواستم بدونم چه به چیه و از این حرفا.

اما یه موضوعی که ناراحتم کرده اینه که احساس می کنم دوباره دارم چاق می شم. ولی فرصتی برای پیاده روی ندارم مگر این که صبح زودتر بیام بیرون که اینقدر خوابم میاد فکر نمی کنم بتونم این پروژه رو عملی کنم.

امروز تمام غصه من چاق شدنمه. آخه این یعنی چی که مردا هر چی می خوان می خورن و تکون نمی خورن اون وقت ما باید با ترس و لرز غذا بخوریم و نتیجه اش هم این می شه آدم بعد از هر غذا عذاب وجدان می گیره. ما که سر از خلقت زن و مرد در نیاوردیم.

باید یه فکری برای این موضوع بکنم.

دیشب بازی آلمان -اسپانیا رو داشتیم نگاه می کردیم وقتی اسپانیا یه گل زد به آلمان پترس یه دادی زد فکر کنم پرده گوشم پاره شده . من گفتم الان تلافی می کنیم (آخه من طرفدار آلمانم) گفت مگه تو طرفدار آلمانی؟؟؟ دیگه ول نکرد. برای چی طرفدار تیم آلمانی گفتم همینجوری چون کشور آلمان و دوست دارم چون یه زمانی از اولیور بیرهوف خوشم می اومد . می گه یعنی چی باید طرفدار اسپانیا باشی. اصلا چه معنی داره که طرفدار آلمان باشی حالا اگه ایتالیا بود یه چیزی ... . گفتم تو را به خیر و مارا به سلامت . رفتم مسواک زدم خوابیدم.